ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1030

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

از آنها گرفته مىشود و بجز قياس صورى [ 1 ] باقى نميماند و از تعريفات منطقى فقط آنهايى ميمانند كه بر افراد محدودى ( از جنس خود ) صدق ميكنند چنان كه نه از آن اعم ميباشند كه جز آنها را در تعريف داخل كنند و نه از اخص كه برخى از آن افراد را خارج سازند و اين نوع تعريف همان است كه نحويان از آن به جامع و مانع و متكلمان به طرد و عكس تعبير ميكنند و اركان منطق يكسره منهدم ميگردد . و اگر ما اصول متكلمان را بر حسب قواعد منطق بخواهيم بثبوت برسانيم بسيارى از مقدمات آنان باطل خواهد شد و چنان كه گذشت آن وقت دليل‌هائى كه براى اثبات عقايد « ايمانى » آورده‌اند محكوم ببطلان خواهد گرديد . و به همين سبب متكلمان پيشين در تقبيح ممارست و كسب منطق آن همه مبالغه - كرده‌اند و اين فن را به نسبت دليلى كه بوسيلهء آن باطل شود بدعت يا كفر ميشمارند . ولى متأخران از دوران غزالى ببعد چون مسئلهء منعكس بودن دلايل را رد كردند و بر آن شدند كه از بطلان دليل بطلان مدلول لازم نميآيد و نظر منطقيان را دربارهء همبستگى و پيوند عقلى و وجود ماهيت‌هاى طبيعى و كليات آن در خارج درست شمردند ، از اين رو رأى دادند كه منطق با عقايد ايمانى منافات ندارد هر چند منافى برخى از دلايل آنهاست ، بلكه گاهى بر ابطال بسيارى از مقدمات كلامى استدلال ميكردند مانند نفى جوهر فرد و خلأ و بقاى عرضها و جز آن ، و بجاى دليلهاى متكلمان بر اثبات عقايد ايمانى دلايل ديگرى برميگزيدند كه آنها را با انديشه و قياس عقلى تصحيح ميكردند و بهيچرو اين شيوهء استدلال در نزد ايشان متوجه نكوهش عقايد اهل سنت نبود و اين نظريهء امام و غزالى و كسانى است كه تا اين روزگار هم از آنان پيروى ميكنند [ 2 ] پس خواننده بايد در اين باره بينديشد و

--> [ 1 - ) ] قياس يا شكل در اصطلاح منطق قولى است مركب از دو جمله كه لازم آيد از وى نتيجه « از غياث » و منظور از قياس صورى ، قياسى است كه داراى يك مقدمه باشد . [ 2 - ) ] در متن چنين است و هذا رأى الامام و الغزالى و تابعهما لهذا العهد . . . ولى دسلان بى آنكه در حاشيه بتصحيح آن اشاره كند ، آن را بدينسان ترجمه كرده است : و اين نظريهء غزالى است كه تا اين روزگار هم از وى پيروى ميكنند .